أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
235
تجارب الأمم ( فارسى )
بود سپرده ، دستور داد دوات را نيز از او دور كنند . همين كه يادداشت او به برادرش ابو الحسن زكريا كه دبير دفتر ديههاى « خاله [ 1 ] » بود ، دير شد ، از گرفتارى او آگاه شده به خاله گفت و خاله نيز به بانو [ مادر ] شكايت برد . بانو ، خدمتگزارى را به نزد هارون فرستاده او را به « دار السلطان » برده دستور آزادى او را داد . هارون بن غريب با على بن عيسى دربارهء ابن شيرزاد سخن رانده گفت : او از من براى خاقانى پول بسيار به وام دريافت كرد و براى آن حوالهها بگرفت كه وصول كرد . دبير من « مؤمل » صورتى از بدهكارى بزرگ او را فراهم كرده است . من با داورى يكى از دبيران مورد اعتماد وزير موافق هستم . وزير دستور داد ابو يوسف دبير بانو [ مادر ] به خانهء هارون رفته با مؤمل و دبيرانش كاروى را بررسى كنند . نخستين ايراد بر او آن بود كه حوالتهاى خاقانى را كه ابن شيرزاد ، براى باز پرداخت وام هارون بن غريب به مبلغ پانزده هزار دينار دريافت كرده ، در دفتر خود ثبت كرده بود ، ولى اين پول در تصفيه حسابهاى گهبذ در ديوان ديده نمىشد . ابن ابو ميمون كه دبيرى ابن شيرزاد را در آن دفتر مىداشت در * پاسخ گفت : اين پول در تصفيه حساب گهبذ ثبت است و دستنوشت امير [ هارون بن غريب ] كه آن پول را دريافته است نزد سرور من هست . او اين پول را به پيشگاه امير برد و او بابت بهاى خانهء محسن [ بن فرات ] كه از نمايندهء خليفه در روزگار وزيرى ابو القاسم خاقانى خريده بود بپرداخت . چون تصفيه حساب را بيرون آوردند آن را همچنان يافتند و ديدند كه نويسندهء تصفيه حساب ، اين پول را به صورت گزارشى در برابر حساب ياد شده نهاده ، و ستونى جدا و روشن براى آن باز نكرده است . پس ابو يوسف و محمد بن جنى ، سخنان دبير ابن شيرزاد را درست يافتند ، ابن شيرزاد نيز دستنوشت هارون بن غريب را بيرون آورد كه درستى نسبت اين پول را
--> [ ( 1 - ) ] M : خالهء مقتدر يكى از پنج تن سياستمداران پشت پرده بود ، كه كشور را در دوران نوجوانى مقتدر اداره مىكردند ( خ 5 : 171 - 263 ) . او خواهر شغب و غريب پدر هارون است .